سرزمین ما

 

در نقشه فوق مرزهایی تعیین شده اند که مردمانش دارای صفات مشترک زیر هستند و بنابراین شایسته است که ایشان را ملت واحده ای به حساب آورد:

1-       زبان مادری یکسان: حداقل قضیه این است که دو نفر از هر منطقه این مرز و بوم بدون هیچ آموزشی و تنها به واسطه زبان مادری می تواند زبان دیگری را بفهمد.

2-       یکپارچگی جغرافیایی: یعنی این مرز و بوم پیوستگی تام دارد: نه منطقه ای خارج از این پیوستگی مربوط به آن است و نه در خارج از این پیوستگی منطقه ای دارد.

3-       فرهنگ یکسان: شاید افسانه های کودکان یا داستان های قهرمانان مهمترین عامل پرورش انسان ها باشد. وجود داستان هایی چون افسانه سارا و کور اوغلو و... در تمامی این مناطق نمودار است.

4-       دین: تمامی ایشان مسلمان و شیعی می باشند.

5-       همریختی: تقریبا هیچ ویژگی ریخت شناسی نمی تواند اصلیت دقیق یک فرد از ملت مزبور را ثابت نماید.

6-       برادری: این که یکدیگر را از یک خون می دانند و در مواقعی که با افراد دیگر برخورد کنند، یکدیگر را مامن می دانند.

7-       تفاهم: ترجیح می دهند با هموطنان خود وصلت و تعامل کنند.

8-       بیشتر شهرها در نواحی مرزی قرار گرفته اند.

9-       وجود آداب و رسوم مشترک: بخصوص در عروسی ها، عزاداری ها، صله ارحام و ...

10-   وجود ساختارهای مشترک اجتماعی: بخصوص در خانواده، فامیل و ...

11-   وجود طرز فکرهای مشابه: شاید او یک نفر ... را کم غیرت یا یک نفر ... را خسیس بداند ولی قطعا چیزی که دیگران در وی به عنوان حماقت می دانند، هموطن وی عین عقلانیت بداند.

12-   از دید ژنتیکی: تحقیقات نشان داده اند که افراد مقیم این مرز و بوم دارای خواص ژنوتیپی مشابهی هستند. اما با افراد خارج این مرز و بوم تفاوت دارند.

13-   جهانبینی مشترک: ارزش زن در خانواده، ارزش مرد در جامعه، عکس العمل های دنیوی نسبت به امور نابهنجار و ... نزد همه این مردم مشابه است و با دیگران متفاوت است.

azcomonline

جمهوری آذربایجان اخیرا اقدام به تاسیس پایگاه داده ای مانند cloob.com کرده است که توسط آن می توانید علائق خود را ابراز نموده و به گروه ها و دوستان مورد علاقه خود ملحق شوید و تصاویر، موسیقی و ویدئوهای خود را به اشتراک بگذارید. برای این کار کافیست به http://www.azcomonline.net  رفته و sign up شوید.

طهران تورک

طهران تا 1000 ه.ق.، زاغه اي از ري بوده است که مردمش در زير زمين مي زيسته اند. در اين زمان به دستور شاه صفوي، مدارس، کاخ و برج و باروهايي در طهران ساخته مي شود ولي بعدها شهر توسط افغان ها ويران مي شود.

آغا محمد خان قاجار در سال 1200 طهران را رسما پايتخت ايران اعلام کرد. برخي از دلايل اين کار عبارتند از:

  1.  قاجار ها سال ها قبل از زنجان کوچانده شده بودند. يعني اين منطقه نزديک سرزمين اصلي آنها بوده است.
  2. قاجارها ساکن استر آباد بوده اند. طهران نزديک مسکن آنها بوده است.
  3. مشرف به نواحي مرکزي ايران و شهرهاي بزرگي مانند اصفهان و شيراز بود و تنها  چند دشت هموار در مسير وجود داشت.
  4. نزديک عراق عجم ( همدان) بوده است.
  5. نواحي شمالي ايران شامل آذربايجان، شيروان، تفليس و ايروان قابل دستيابي بود.
  6. يعني چهار راه ترانزيت ايران بوده است.
  7. در طهران توفان نمي وزيد.
  8. بين ييلاق ( تخت شرقي) و قشلاق ( شمس العماره) راه زيادي موجود نبود.
  9. آب آن زياد و داراي باغ هاي انبوه بود.

بسياري از محله هاي قديمي طهران نامي تورکي دارند. مانند:

توپخانه ( محل تجمع)، پارتلاپوق ( ميدان اعدام)، دولاب ( خزينه) قورخانه ( آمادگاه)، دوشان تپه، بازار مروي، ايلخاني، عودلاجان، سنگلج، غار، اتابک، نقاره خانه و ...

 

آغاز سلطنت رضا شاه = آغاز تخريب طهران:

  1. وي با شعار مدرنيزه کردن شهر، تمامي دروازه هاي طهران را نابود نمود.
  2. با طرح خيابان هاي موازي، بسياري از کاخ ها و بناهاي تاريخي طهران را تخريب نمود.
  3. با سياست هاي غلط اجتماعي، سبب شد مردم ديگر شهرها به طهران هجوم بياورند و جمعيت طهران در دوران سلطنت رضاشاه از 250 هزار به 900 هزار نفر افزايش يابد.
  4. سياست هاي نظامي وي سبب شد پادگان هاي متعددي در طهران ساخته شوند.
  5. مهاجرت از شهرهاي مختلف و نيز تاسيس چندين باب کاباره، شيره کش خانه و ... مردم طهران را بي فرهنگ ساخت.
  6. کوچک شمردن کشاورزان و روستاييان، ندادن امکانات به ساير شهرها سبب شد طهران يک مرکز صنعتي هم بشود. مثلا هنوز هم انتقال کارخانجات عظيمي چون خودروسازي، پالايشگاه، روغن نباتي و ... که مانند يک غول جلوي تنفس مردم را گرفته اند، جزو محالات است.
  7. اختلاف شديد طبقاتي بين يک طهراني و يک شهرستاني، سبب شد وي به طهران بيايد، در زاغه خاک سفيد خانه اي از حلبي بسازد، از هویت خود بگریزد و آخرش هم جز نوکري و دربدري چيزي عايدش نشود!

چرا زبان فارسی گنگ است؟

 

"هیچ فارسی در ایران وجود ندارد"

اگر شما اصالتا رشتی، قزوینی، کرمانشاهی و حتی شیرازی باشید، از تکلم به زبان فارسی می پرهیزید.

زیرا زبان فارسی توسط سلاطین تورک از آسیای میانه وارد ایران شده است. این ادبیات تنها برای مدح این سلاطین به کار می رفته است و شاعران هم بسته به زبان اصلی خود لغاتی را وارد ادب فارسی نموده اند. مثلا مولوی لغات ازبکی، حافظ لغات عبری، سعدی لغات پهلوی و .... بنابراین زبان فارسی معجونی است از چند زبان. حالا در نظر بگیرید کسی مانند ناصرالدین شاه قاجار که زبان فارسی را خوب نمی داند، زبان فارسی را زبان رسمی کشور اعلام کند. بدیهی است این زبان یک زبان گنگ از آب در خواهد آمد. اصلا خاصیت هر زبان ساختگی همین است که سرانجامی نخواهد داشت.

فرهنگستان زبان فارسی گهگاهی لغات مضحکی چون چرخبال یا بالگرد را برای کلمات جهانگستر بر می گزیند که به جز در متون فرمایشی به کارگرفته نمی شوند. زیرا زبان فارسی آش شلم شوربایی از زبان هایی است که هیچ تناسخی با هم ندارند. اما زبان های اصیلی چون فرانسه، عربی و ترکی نه تنها معادل های قدرتمندی دارند، بلکه بسیاری از واژگان جدید هم از این فرهنگ ها اقتباس شده اند.

اگر بخواهیم اجزاء متعلقه زبان فارسی را درونکاوی کنیم، به اعداد زیر نزدیک خواهد بود:

  1. عربی ( حجاز): ۴۰٪
  2. ترکی (آسیای میانه): ۳۰٪
  3. فارسی (آسیای میانه): ۱۵٪
  4. انگلیسی و فرانسه: ۷٪
  5. ترکی (ایران): ۵٪
  6. فارسی (ایران): ۳٪

یعنی زبان فارسی بومی ایرانی کمترین سهم را در زبان ادب فارسی دارد.

 

هنر ایرانی

شما ممکن است برای معشوقه خود شعر سروده باشید، و او جواب می دهد: " فکر نان باش که خربزه آب است!"

حالا به نظر شما چطور ممکن است خواجه حافظ شیرازی که معشوقه ای هم نداشته این همه شعر عاشقانه بسراید؟

واقعیت این است که امیر تیمور بعد از آن همه جنگ و خونریزی حالا می خواهد دمی را به فراغ بال و آسایش خیال بگذراند. او حاضر است پول زیادی برای تفریحاتش بپردازد و به حافظ متوسل می شود.

خان مغول در هندوستان تصمیم می گیرد بنایی به یادگار بسازد که حقانیت او را به منصه برساند. و بدین سان مسجد تاج محل ساخته می شود و ...

 

رواج زبان فارسی

بپی ما جان غرامت بسپریمن

زت یه وی روشتی از امادی

 

بیت فوق سروده خواجه حافظ شیرازی البته به زبان پهلوی شیرازی است!

زبان فارسی یک زبان تحلیلی است. بالتبع در ایران صدها گویش فارسی موجودند که متکلمین آن زبان یکدیگر را نمی فهمند. مثلا مردم سمنان، شامرزا، بیابانک و ... که همگی در شهر سمنان واقع اند هیچ تناسخی با هم ندارند. زبان درباری هخامنشیان یا ساسانیان آن قدر متفاوت است که شما حتی یک کلمه از آن را نخواهید فهمید!

اما زبان فارسی فعلی از کدام شهر نشات می گیرد؟ قطعا شما متوجه شده اید که زبان رسمی ایران با هیچیک از زبان های محلی ایران (به جز اندکی با خراسانی) تناسخ ندارد، در حالی که با گویش تاجیکستانی تشابه حیرت انگیزی دارد!

 

بر عکس، یک پیچاقچی ساکن بردسیر کرمان می تواند زبان یک ازبک را درک کند. این به علت وجود قواعد منطقی در زبان تورکی می باشد.

واقعیت آن است که زبان فارسی فعلی توسط سلاطین تورک  از آسیای مرکزی وارد شده است.

تقریبا تمامی سلاطین تورک ایران در بسط زبان فارسی فعلی کوشیده اند: فردوسی شاهنامه را به خاطر سلطان محمود غزنوی، حافظ برای امیر تیمور گورکانی، فارابی به واسطه قزل ارسلان و .... اشعارشان را تصنیف کرده اند. این می تواند موید ادله ذیل باشد:

  • این سلاطین قصد امحاء زبان و فرهنگ ساسانیان و آتش پرستان را داشته اند.
  • زبان فارسی دری قرابتی بیشتر از سایر گویش های فارسی به زبان تورکی داشته است. ( مثلا زبان فارسی دری در زمان قاجاریه زبان رسمی ایران گردیده است)
  • فردای روزگار، شوونیست ها نگویند که این سلاطین تورک، زبان تورکی را به آذربایجان و ...تحمیل کرده اند.
  • زبان فارسی دری بهترین زبان برای شعر است.
  • می خواستند شاعران بزرگ را جیره خور (...) خودشان بکنند.
  • می خواستند سایر گویش های فارسی را تحلیل نمایند.
  • به هر حال فارسی دری برایشان بسیار سهل الوصول تر از عربی بوده است.
  • می خواستند چند زبانه multilingual باشند.
  • می خواستند بین خودشان و اعراب فاصله بیفکنند.
  • معضل خط:

زبان فارسی به راحتی قابل نوشته شدن با الفبای عربی است. ولی این مساله در مورد زبان تورکی صادق نیست. زیرا در زبان تورکی حروف و کلمات فراوانی وجود دارند که با الفبای عربی قابل نوشتن و خواندن نیستند. خود من و بسیاری دیگر ترجیح می دهیم مطالب مان را به زبان فارسی بنویسیم و بخوانیم تا تورکی. همین مساله در زمان قدیم هم وجود داشته است. مثلا "تیمور" همان انشای " دمیر" است و ...

اما خط لاتین هم چندان مناسب املای تورکی نیست. مثلا حرف "غ" به حروفی چون ق، گ، ی، ژ و ... تغییر ماهیت میدهدو ... در حالی که الفباهای باستانی تورکی چون اورخونی یا خزری مناسبت بیشتری را ارائه نموده اند.

مأمونیه

 

مأمونیه مرکز شهرستان زرند می باشد. این منطقه توسط راه آهن یا اتوبان به شهرهای تهران، همدان، قزوین، قم و ساوه متصل است .آب و هوای آن در قسمت های شرقی، کویری و از غرب کوهستانی می باشد. زبان اصلی اکثریت مردمان آن ترکی است که با زبان ترکی همدان و زنجان قرابت دارد.

 

وجه تسمیه:

به تحقیق نمی توان گفت که این مقتبس از مأمون بن هارون عباسی باشد. زیرا در تاریخ این سرزمین به سلسله مأمونیه بر می خوریم که ارتباط بیشتری با این کلمه دارد.

سلسله مأمونیه از تابعین ترکستان در قرون چهارم و پنجم هجری قمری بوده اند. دربار ایشان مجلس علمای بزرگی چون ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا بوده است و احتمالا مهاجرت ابو علی سینا از بخارا به همدان نیز به دعوت ایشان بوده است. آل مأمون از ماوراء النهر به قسمت های مرکزی ایران مهاجرت نموده اند.

موسس این سلسله مأمون بن محمد خوارزمشاه است.

عالم تر ایشان ابو علی بن محمد بوده است. وی خواهر سبکتکین را به همسری خویش برگزید. اما میان او و دیگر امرا جنگی در گرفت و وی به فتل رسید. سبکتکین انتقام خون شوهر خواهرش را گرفت و کل محروسات ابو علی را منضم حکومت خویش ساخت.

آخرین ایشان مأمون بن مأمون است.  وی نخست کسی است که به نام سلطان محمود غزنوی خطبه خوانده است سلطان محمود غزنوی او را به دامادی خویش برگزید. اما میان او و دیگر امرا جنگی در گرفت و وی به فتل رسید. محمود انتقام خون دامادش را گرفت و کل محروسات مأمون را منضم حکومت خویش ساخت.

 

 

شهادت امام رضا (ع)

 

پیغمبر فرمود:" عرب از من نیست!"

 

در این که عقاید محمد (ص) هیچگاه مورد پذیرش فرهنگ عربی واقع نشده است شکی باقی نمی ماند. تا آنجا که بسیاری وی را عرب نمی دانند. مثلا در کشور ترکیه وی را با نام اصلی Mehmet می شناسند. اصلا کل اولاد و اقوام وی مورد تکفیر بنی امیه، بنی عباس و شیوخ عرب قرار گرفتند.

اعراب با در دست داشتن شمشیر اسلام بر جهان قدیم چیره شدند، در حالی که آن را قبول نداشتند.

 

در قرن سوم هجری، مأمون توسط خراسانی ها در مرو به قدرت رسید و بر برادرش امین پیروز شد و تصمیم به انتقال خلافت بدانجا گرفت. با توجه مردم خراسان به تشیع، وی شماری از شیعیان و در راس ایشان علی بن موسی الرضاء را فراخواند. فرهنگ عظیم ترکستان من جمله مجالس سخنوری علما رشک مأمون را برانگیخت تا تمدنی همپا در عراق بنیان نهد.

 

حسادت عرب برانگیخته شد. شهرهایی  چون قاهره، بغداد، بصره و ... از خلیفه تخلف نمودند. مأمون خلف وعده نمود و به عراق بازگشت و بسیاری از شیعیان را به قتل رساند و بغداد را پایتخت قرار داد.

حرکات ضد عربی در قرن های بعدی گسترش یافت. با آنکه بسیاری از این حرکات جنبه ضد اسلامی هم داشته اند ( مانند بابک خرمدین یا  آتاتورک )، اما باید بین اسلام و عرب تفاوت قائل شد و حتی آنها را متضاد دانست.

مرزهای ترکستان از آذربایجان و خراسان گرفته تا آناطولی، حداکثر پیشروی اعراب را مشخص می کند اما قلمروی دیگر اعراب تا غربی ترین نقاط دنیای قدیم ازاندلس تا نیجریه امتداد می یابد.

بازدید از ساوه

وارد شهر كه مي شوي‘ اولين بنايي كه مي بيني مسجد عتيق سلجوقي است. اين مسجد از جهاتي با مسجد اياصوفيه در استامبول قابل قياس است. مثل ساخت آن توسط تورك ها كه مناره مساجد را در ايوان مي ساختند نه در شبستان. اين مناره نقشبندي است و با اين كه از مناره هاي اياصوفيه قديمي تر است ولي صلابت خود را حفظ كرده است. راهنماي سازمان ميراث فرهنگي  چنين مي گويد: اينجا يك آتشكده بوده است! كه براي هدايت كاروان ها در شب روي اين برج آتش روشن مي كرده اند! (نمي دانم ! شايد از اينجا زماني كشتي هاي اقيانوس اطلس شمالي عبور مي كرده اند يا شايد سلاجقه زرتشتي بوده اند يا ....)

از او مي پرسم: وجه تسميه "ساوه" چيست؟ مي گويد: اين به علت عبور سه رود از اينجا بوده است. ساوه يعني " سه آب به". ( نتيجه: شركت آب معدني دماوند در ساوه چند هزار سال فعاليت دارد!) مي پرسم: اين موجه نيست. مي گويد:" دكتر ... گفته است ساوه از سايش آمده است! ( پس ساوه اي ها كشك ساب بوده اند!)

مي پرسم: تاريخي ترين قسمت هاي ساوه كدامند؟ مي گويد اكثر آنها در زمان حمله ترك ها ويران شده اند. مي گويم: يعني ترك هاي ساوه مهاجم هستند؟ مي گويد: مردم ساوه اصالتا فارس هستند. ترك ها بعد از حمله مغول به صورت قبيله هاي بيابانگرد وارد ساوه شدند و هنوز هم در كوهها زندگي مي كنند.

 مي پرسم: پس اين " قيز قلعه" كه 3000 سال قدمت دارد را چه كساني ساخته اند؟ راهنما مغشوش نشان مي دهد. مي گويم : شما تمام آثار تمدني كه عنوان كرده ايد مربوط به تورك هاست. از خود ساوه تا تبريز تمام مردم به زبان توركي صحبت مي كنند. پس همه اين ها بعد از حمله مغول به ايران وارد شده اند؟ به جمعيت مي گويم: ( خدا خودش حقيقت را بر ملا خواهد كرد) و بيرون مي زنم.