چنگیزخان و آذربایجان
چنگیز خان دو سردار خود جبّه و سوبوتای بهادر را به تعقیب سلطان محمد خوارزمشاه که به نقاط غربی گریخته بود روانه کرد. اما شاه در جزیره آبسکون در دریای خزر به جذام مبتلا شد و هنگام مرگ، جلال الدین منکبرنی را به جانشینی خود منصوب کرد.
در آن دوران تبریز کرسی آذربایجان و آتابیک اوزبک، والی تبریز و دست نشانده سلجوقیان بود. مردم تبریز از خوارزمشاهیان رنجیده خاطر بودند و چون جبّه و سوبوتای بهادر وارد آذربایجان شدند، برادری ترک و تاتار را سر دادند و نمایندگان آتابیک اوزبک، هدایا و تحف فراوانی نزد اردوی آن دو سالار فرستادند. سپس همدان و زنجان را بدون هیچ مقاومتی تسخیر نمودند و قشونی از مردم آنجا بیاراستند.
آن دو سالار چون به مغان رسیدند، مراتع آنجا را برای اسبان خود مساعد دیدند و اردویی بر پا کردند که مدتها دوام داشت. سپس از ارس گذشته و به دربند رسیدند و در آنجا با ترکان قبچاق که با گرجی ها جنگ داشتند موجه شدند.
سلطان گرجستان لاشا بود. این دو سردار در فوریه 1221 لشکریان لاشا را در حوالی تفلیس قلع و قمع نمودند و آنها از ماتیسلا که شاهزاده ای روس بود کمک خواستند. لشگر 80 هزار نفری ایشان در نزدیکی کریمه زمین گیر شدند و ماتیسلا کشته شد.
آن دو سالار سپس از شط ولگا و جبال اورال گذشتند تا در ولایت قزل قوم به چنگیز خان ملحق شدند.
منکبرنی سپاهی از فارس و کرد و لر بیاراست و مردمان آذربایجان را به طرزی فجیع سیاست نمود. بعدها آذربایجان به تسخیر هلاکو خان در آمد و وی از آنجا به بغداد قشون کشید و به تاریخ 4 صفر 656 به حکومت 525 ساله عباسیان خاتمه داد. مولوی در این باره چنین سروده است:
گرچه یک بغداد ویران کرده شد هر طرف بغداد ها بنیان کرد
ابلهان گفتند شهر داد رفت عاشقان گفتند بالله داد کرد!
Üstdə göy çökmədikcə, altda yer dənizi deşmədikçe, elini mərasimi kim poza bilər? -Orxon kitabəsı