ماهی ها در خاک می میرند
هیچ برده ای نمی داند که برده است.
حکایت اول: مان تورک
هنگامی که امپراتوری توران به مرزهای چین رسید، ایشان برای شکست تورانیان حیله ای عجیب بکار بردند. پسرک امپراتور را دزدیدند ووی را معتاد کردند به نحوی که تنها از ایشان فرمان می گرفت. وی را به دربار امپراتور برگرداندند و وی مان تورک یعنی "تورک برگشته" لقب گرفت. روزی مان تورک با مادرش به صحرا رفت و چون به وی فرمان داده بودند تا جگر ملکه را در قبال افیون به ایشان دهد، وی دشنه کشید تا جگر مادر را بدرد. مادرش پاره ای از بدن خود را برید و به وی داد و گفت تو هم از گوشت و خون مایی و نباید اسیر دست دشمنانمان باشی. اما دیگر کار از کار گذشته بود. مان تورک جگر مادر را برای امپراتور چین برد. با شکست امپراتوری تورانی، مان تورک را به هلاکت رساندند.
حکایت دوم: جنگ های شش روزه
با فروپاشی امپراتوری عثمانی، صهیونیست ها برای تسلط بر اسرائیل به تکاپو افتادند. نقشه آنها چنین بود: با سران قبایل عرب آنچنان دوستی ایجاد کنند که ایشان صهیونیست ها را پسر عموهای خود بینگارند. در عوض بین قبایل عرب به لحاظ کوچکترین مسائل قبیله ای، آنچنان اختلاف ایجاد کنند که هریک خود را برتر از دیگری بداند. و بدین صورت بود که سرزمین اسرائیل ( که قرن ها در ید قدیر امپراتور عثمانی و ... کسی قدرت چپ نگاه کردن بدانجا را نداشت) برای قرن ها از سرزمین های مسلمانان جدا شد. اما مساله به قبایل عرب مختوم نمی شد. کمی آن طرف تر دولت مستاصل قاجاریه می توانست زنگ خطری محسوب شود. بعدا نیز ایشان با تشکیل لابی هایی چون بهاییت، لژهای فراماسونری چون لژ کوروش، یا جشن های 2500 ساله شاهنشاهی پرچم ظفر را بر بام ایران افراشتند.
حکایت سوم: تورک ضد تورک
حسین در یکی از روستاهای آذربایجان متولد شد. به لحاظ استعداد وعلاقه به درس، در رشته ادبیات دانشگاه تهران قبول می شود و تا اخذ درجه دکترا به تحصیل ادامه می دهد. وی بعدا کرسی زبان فارسی را در دانشگاه تهران می گیرد و سپس برای ترجمه سنگ نوشته های پهلوی به تخت جمشید اعزام می شود. وی در آنجا به الواحی بر می خورد که نه تنها با زبان پهلوی مقاربت نداشت، بلکه بعد از چندی متوجه می شود که این ها خاطرات بردگانی است که با زبان تورکی مقاربت دارند. وی الواح را به موزه ایران باستان می فرستد، اما ایشان آنها را در زیر زمین موزه انبار می کنند. بعد از چندی وی متوجه آن افیونی که سال ها پشتکار وی را به یغما برده بود می شود، اقدام به نوشتن کتبی چند می کند اما به هیچ یک از آنها اجازه چاپ داده نمی شود. وی به ترکیه پناهده می شود و در آنجا پژوهش های خود را منتشر می کند.
Üstdə göy çökmədikcə, altda yer dənizi deşmədikçe, elini mərasimi kim poza bilər? -Orxon kitabəsı